دفه اول که شنیدمش یه جا بود کنار یه جاده ای اصلا نمیدونم کجا بود(به طرف کردستان) کنار جاده گلای خیلی ریز بنفش و سفید بودن جاده خلوت بود پیاده شدیم هوا ابری بود نزدیک غروب خورشید قرمز بود و ابرای دورش سیاه و تیره تا چشم میدید گل بود باد توشون میپیچید خانواده کنار ماشین بودن دور شدم ازشون و نشستم رو زمین هندزفزیمو گذاشتم تو گوشم وای اصلا نمیدونم چطور تا اون روز نشنیده بودمش وقتی پخش میشد انگار غم دنیا رو سرم ریخت انگار تموم ابرای عالم باریدن بی اختیار گریه میکردم.
من مطمئنم قبلا اونجا بودم تو همون شرایط و یه اتفاق بد برام افتاده درحالی که این اهنگو میشنیدم.
از اون روز به زندگی قبل اعتقاد پیدا کردم.
+دیدم ترجمه شم هست.ترجمه های این مترجم واقعا محشره.
هیچ آهنگی مثل این نمیتونه حالمو بد کنه Anathema-Electricity
برچسب:
نویسنده: نیکا فلاح